اشعار اعضای کانون ادبی
آینه روی تو را دیده تمناست
یک عالمه خورشید درچشم تو پیداست
گفتم بیا از آسمان دیده بگذر
کاین آسمان با دیدن روی تو زیباست
عمریست در تاب وتبم ،گم کرده ام خود
همچون دل مجنون مدام در فکر لیلاست
یک عالمه حرف نگفته دارد این دل
شور وشعف،شعر وغزل با اشک زیباست
عمریست مقیم غربت شهر غریبم
رسواییم از دیده ناز فریباست
میسوزد ومیسازد و دل در سکوت است
محصول سوز وساز دل چشمان دریاست
رخسار ماهت قبله پیر وجوان است
یک عالمه امید وعشق در آن هویداست
مهرداد نصیری عضو انجمن ادبی بخش سیمکان
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 8:12 توسط معصومه جعفری
|